مجوی عیشِ خوش از دورِ واژگونِ سپهر ...

که صافِ این سرِ خُم جمله دُردی آمیز است

***

- از تبعات قرنطینه‌ی ناخواسته این است که آدمی وقت می کند سری به صندوق‌چه‌ های خاک گرفته گوشه ذهنش بزند، درست در همان زیرزمینی که هنوز با نور آفتاب روشن است. صدای تاری به گوش می رسد و آوازه‌خوان ، ابوعطا می خواند : 

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ... 

حسابی با خودت و آدمهای دور و بر آن روزهایت خلوت کردی که ... زارت! بدون مقدمه میاد میشینه روی پاهات! دستت رو می‌گیره و میذاره رو صفحه مانیتور و میگه : نانا!

این یعنی دخترکم عجالتاً حال کرده نانای بشنود!!! :)))

اینطوری بین گذشته و حال تاب می خوری!